تقدیم به داداش مسیحا و همه ی اهالیه "تنهایی":
من و تو توی ایـن دنیـا یه درد مـشتـرک داریم / دوتـامون خسـته ی دردیـم، رو قلبـامون ترک داری�
من و تو کـوه دردیـم و یه گوشـه زخمی افتادیم / داریم جون میکنیم انگار، رو زخمامون نمک داری�
تموم زندگیمون سوخت، تموم لحظه هامون مرد / هوای عــاشـقـیـمـونـو، هـوای بــی کـسـیـمـون بـرد
من و تو مال هم بودیـم، من و تو جون هم بودیم / خوره افـتـاد به جونمـون، تمومه جـونـمـونو خـورد
من و تو توی ایــن دنـیـا اسـیــر دسـت تـقـدیـریم / هـمــش دلـهــره داریــمـو بـا ایـن زنـدگـی درگـیـری�
نفـس که میکشیم انگار، دارن شکنجمون میـدن / داریــم آهـسـتـه آهـسـتـه تـو ایــن تـنهـایـی میمیری�
شـدیم مـثـل یـه دیواری که کـم کـم داره مـیـریـزه / هوای خـونـمـون ســرده، مـثـــل غـــروبــه پـایــیـزه
تقاص چیو ما داریم به کی، واسه چی پس میدیم / آخـه واسـه مـا ایـن روزا چـرا ســرد و غـم انگیـزه