من همون نفستم که میگفتی اگه نباشم می میییییییییییری
وقتی بهونه های رفتنت شروع شد چیزی نگفتم سکوت کردم تا نکنه خودمو تحمیل کنم به کسی که عاشقانه به عشقش نفس میکشیدمو دیگه منو نمیخواست
چه شبایی که با گریه خوابم برد چه روزای که پف چشمامو که مال اشکای شب قبل بود برا اینکه کسی نفهمه با یخ خوابوند�
...
وقتی برگشتی صادقانه بگم دلم لرزید اما....
اما....
نمیتونستم دلمو زنگ تفریح کلاسای خسته کننده تو کن�
برو من این اینجا با خودم خو گرفتم