A
AR m IN ۱۳ سال پیش
پیام

قرار ما به رفتن بود...نگو چي شد...؟! نميدونم ...
خودم گفتم تمومش کن ... خودم ميگم .... نميتونم ...
نميدونم کجا رفتم...؟! نميدونم دلم چي شد...؟! درس تو بدترين لحظه ... ببين کي عاشق کي شد...؟!
فقط حرفامو باور کن ... تقاص عشق تو کم نيس ... بمون حواي من با من ... مگه عشق تو آدم نيس ...؟!
تر خاکستر شدي با من ... دارم ميميرم ازين درد ...
بيا اين خونه اين کبريت ... تﻻفي کن ... ولي برگرد ...
من از آغاز اين قصه ... ازت چيزي نفهميدم ...
نميدونم چرا حاﻻ...؟!چرا اينجا ...؟!تورو ديدم ...
چقد ديوونگي دارم .... تمام قلبم آشوبه ...
تو آرومي ... نميدوني ... چقد ديوونگي خوبه ...
تمام قصه بازي بود ... تموم شد ...
هيچ رازي نيس ... کسي که رو به روشي تو ازينجا ... مرد بازي نيس ...
فقط حرفامو باور کن ... تقاص عشق تو کم نيس ... بمون ... حواي من با من...مگه عشق تو آدم نيس ...؟!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.