A
AR m IN ۱۳ سال پیش
پیام

گذاشت رفت ...
حاﻻ من موندم و دفتري که عاشقانه هامو...ترانه هامو توش واسش مينوشتم ...
من موندم و حلقه اي که توي دستمه ...
هموني که يه بار دستم نديد دعوام کرد ...
هموني که نشون ميداد من مال اونم ...
من موندم آهنگاي غمگين ...
گريه هاي شبونه ...
پرسه هاي بى وقفه تو خيابونا ...
خنده هاي زورکي پيش بقيه ...
دل خوني که هيشکي درکش نميکنه ...
همه ميگن فراموش کن...
اما کي ميدونه چقدر دوسش دارم...؟!چقدر عاشقانه ميپرستمش...؟!
هيشکي نميدونه ...جز خودمو خودش و خدا ...
به قول پويا بياتي ...
صدام از گريه ي ديشب گرفته ... دارم ميميرم از ديوونه حالي ... با اشکام باز مهموني گرفتم ... همه چي هس فقط ... جاي تو خالي ....

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.