آرزوهاي برباد رفته ي bitter sense
شاهين چرا رفتي؟؟
مگه قرار نبود با هم بعد ازدواج بريم از شيرخارگاه يه دختر كه چشماش سبز بود و 1.5 سالش بود رو بياريم بزرگ كنيم؟
مگه نميگفتي چشماش خيلي قشنگه ولي به پاي چشماي من نميرسه؟
مگه نميگفتي يه اتاق پر اسباب بازي واسش درست ميكني؟
مگه نميخواستي اسمشو بذاري آناهيد پس كجا رفتي؟
شاهين ديروز رفتم پيشش تو بغلم آروم گرفت ولي من آروم نبود�
تو كجايي كه من و آناهيدو بگيري زير بالو پرت؟
شاهين تنها�
منم ميخام بيام پيشت
شاهين دوست دارم عشق�