b
bitter sense ۱۳ سال پیش
پیام

پند بس كن، كه نمي گيرم پند--در اميد عبثي دل بستن
تو بگو تا به كي آخر، تا چند-- از تنم جامه برون آر و بنوش
شهد سوزنده لب هايم را--تا به كي در عطشي دردآلود
به سر آرم همه شب هايم را--خوب دانم كه مرا برده ز ياد
من هم از دل بكنم بنيادش--باده اي، اي كه ز من بي خبري
باده اي تا ببرم از يادش--شايد از روزنه چشمي شوخ
برق عشقي به دلش تافته است--من اگر تازه و زيبا بود�
او زمن تازه تري يافته است--شايد از كام زني نوشيده است
گرمي و عطر نفس هاي مرا--دل به او داده و برده است ز ياد
عشق عصياني و زيباي مرا-- گر تو داني و جز اينست، بگو
پس چه شد نامه، چه شد پيغامش--خوب دانم كه مرا برده ز ياد
زآنكه شيرين شده از من كامش--منشين غافل و سنگين و خموش
زني امشب ز تو مي جويد كام--در تمناي تن و آغوشي است
تا نهد پاي هوس بر سر نام--عشق توفاني بگذشته او
در دلش ناله كنان مي ميرد--چون غريقي است كه با دست نياز
دامن عشق ترا مي گيرد-- دست پيش آر و در آغوشش گير
اين لبش، اين لب گرمش اي مرد--اين سر و سينه سوزنده او
اين تنش، اين تن نرمش، اي مرد

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.