b
bitter sense ۱۳ سال پیش
پیام

باز هم قلبی به پایم افتاد--باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و داد یک نبرد--عشق من به قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه ی لب های من--تشنه ای سیراب شد سیراب شد
باز هم در بستر اغوش من--رهروی در خواب شد در خواب شد
برد و چشمش دیده می دوزه به ناز--خود نمی داند چه می جوید در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود--بگذرد از جاه و مال و ابرو
او شراب بوسه می خواهد ز من -- من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من--طالبم ان لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او--تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من اتشین--تا بسوزاند در او تشویش را
او به من میگوید ای اغوش گرم--مست نازم کن که من دیوانه ا�
من به او می گویم ای نا اشنا--بگذر از من من تو را بیگانه ا�
اه از این دل از این جاه امید--عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای--ای دریغا کس به اوازش نخواند

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.