س
سکوت...! ۱۳ سال پیش
پیام

سلام دوستای خوبم.خواهش میکنم منت بذاریدوتاتهش بخونید.
من خیلی وقته باسایت رفیق،یعنی باشمارفیق شدم،شماکاری کردیدکه بعدسالهاپشت کامپیوترنشستن برای اولین بارعضوسایت شم/بچه هانمیدونم چقدرمیشه این صحفه بنفش رو باورکرد امامن همه غصه هاتونو باوردارم،نمیدونم چقدرش راست...امامن میخوام حقیقت زندگیو بنویسم/من یه دختر26ساله ام که20ساله برای زنده موندنم بازندگی جنگیدم/نمیدنم شماچه لحظه های سختی داشتیداماسخترین لحظه زندگیم وقتی بودکه تو آریشگاه امیرآبادجلوی دختریی که اومده بودن فشن شن،من موهامو باماشین ازته تراشیدم تابرم بیمارستان شریعتی برای شیمی درمانی وپیوندمغزاستخوان/نمیدونم شماچه دردهایی کشیدیدامابدترین دردهای زندگیم وقتی بودکه سوزنهای30سانتی میکردن لای دندهاونخام تابیوبسی شم/بچه هابنظرم زندگی خیلی بارزشترازاینکه بخوایین بخاطر یه نفرکه حالاشماروتحت هرشرایطی رهاکرده،خرابش کنید وتلخ سپریش کنید/نمیدونم ماچرامیخوایم ضعف وناتوانیمونو بذاریم به پای احساسی وعاطفی بودنمون/بخدامنم عاشق بودم،هنوزم وقتی میبینمش ضربان قلبم دست خودم نیست،اماهرگز به خودم اجازه ندادم بازنده باشم/خواهش میکنم اگه میتونیدوبراتون امکان داره یه باربریدملاقات مریضایی که طبقه پنجم بیمارستان شریعتی بجش پیوندمغزاستخوان تابفهمیدزندگی چقدرباارزشه وبعضی هابرای حفظش چقدربدبختی ورنج میکشن///همتونودوستدارم///ممنون که تاتهش خوندید فدای چشماتون.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.