دفترم باز است و کلماتم جاری/جمله هایم بی لطف,واژه ها تکراری
خسته ام از این وضع ,وضع بی سامانی/تا به کی این گونه روز و شب بیداری
مژه ها می نالند از جدایی هاشان/دید چشمانم هم می رود بر تاری
مینویسم این را,اندکی نا دارم/میشود آقاجان که علم برداری
تکیه بر بیت الله قامتی ورزیده/پنجه ای پولادین هیکلی سرداری
روی دستانت هست بیرقی همچون کوه/بر کف ت چون حیدر ذولفقاری داری
لایق آن نیستم یار تو من باشم/مشود نامم را نوکرت بگذاری
شعر از مهدی حبیبا(آشفته)