niloo joon
حالتو میفهمم.منم1ماه دیگه19سالم میشه.ولی من مادرمو16سالم بود ک از دست دادم...مادرم تمام زندگیم بود.تنها تکیه گاهم.وقتی رفت بدجوری زیر پام خالی شد...وی خب خدا این جور خواست!!
تو اون روزایی ک تازه از دستش داده بودم،همه میگفتن از خدا صبر بخواه...منم میگفتم صبره چی؟؟صبر بی کسی؟صبر بی پناه شدن؟صبر بی سنگ صبوری؟د اخه صبر تو چی؟؟؟؟
اونموقع من خودخواه بودم.فقط میگفتم خدایا چرا منو انقد تنها کردی...ولی الان میگم خدایا شکرت ک سختیای مادرم تموم شدو یجای بهتر نصیبش کردی.توی این دنیا سختی زیااااد کشید...زیاد
لحظه های دلتنگی،خیلی سخت هستن و طاقت فرسا،ولی تو از خدا صبر بخواه...