خیلی وقته که غصه دارم ...
خیلی وقته دلتنگم....
همه میگن بیخیالش باش....
اما....
سلامتی همه حرفای مونده ته دل
همونایی که دارن خیلیارو از بین میبرن...
خیلی وقته که غصه دارم ...
خیلی وقته دلتنگم....
همه میگن بیخیالش باش....
اما....
سلامتی همه حرفای مونده ته دل
همونایی که دارن خیلیارو از بین میبرن...
هر شب
خيال ميكنم دارمت ...
كنار خودم ...
برايت چاى ميريزم و
شروع ميكنم از روزمرگى هايم سخن گفتن
هر روز
چشم باز ميكن�
چاى يخ كرده ات را سر ميكش�
و با نداشتنت خيلى منطقى كنار مى آيم...
...
علی قاضی نظام
تنهايى هم حد و مرزى دارد،
اما " تو "
با پاسپورتِ خاطراتت
به مرز های خیالِ من هم رحم نميكنى!
سروش_كلهر
همچو ابلیس که از درگاه خدا مغضوب شد
چند هزار سال بخوانمت اجابت نکنی؟
همچو ابراهیم که آتش گلستانش شد
تا به کِی سوزم و برِ گلشن نبَریم؟
همچو نوح که بر جانداران راحم شد
کی بیایی، کشتی ناجیَم شوی؟
همچو عیسای مسیح صلیبش آرامگه شد
کی مرا بر صلیب جانت مسمار زنی؟
همچو موسی بهرش دریا شکافته شد
کِی زنی عصایی و دیدگان تَرَم کویر کنی؟
تو از تبار پیامبران نبودی حضرت آشوبگرِ من
آشفته را در هجرِ گلستانت برصلیبِ آتش کُشتی
《کیان_آشفته》
یه عمره مثل چشمای ستاره خواب و بیدار�
یه عمره ماه پشت ابر و من دلتنگ دیدار�
یه عمره میکشم با گریه ناز آرزوهامو
بگو تا فصل لبخندت چقدر گریه بدهکارم ...
آدم که دلش بگیرد
دردش را به کدام پنجره بگوید
که دهانش
پیشِ هر غریبهای باز نشود...؟
لیلا_کردبچه
بعضی وقتا تو لیست چت تلگرامتون برین پایین...
یه سریارو میبینین که فکرشم نمیکردین هیچ وقت انقدر بی خبر بمونین از هم...
《جمله مخاطب دارد》
نمیدانم چرا در پس زمینه همه بدبختیام تورو حس میکن�
نمیدانم چرا این حس مسخره عذابم میده...
تو نفهمیدی فقط حلالم کن احمق
:(
حالا که دستم..
از دست هایت کوتاه است..
آغوشم از آغوشت دور..
مراقب بی قراری هایت باش..
مبادا بی من کسی..
آرامِ جانَت شود
مبادا....
و شبِ سردِ زمستان
میپیچید خیالت با باد،
در میان خاموشی ها
گم شد رد پاهایت
و هنوزم آشفتگی پابرجاست
در این فریادِ سوزناک ..
چه غریبانه می گِرید
اندوهِ نبودنت
در این شبِ سرد
و آسمان،
هچون فانوسی در طوفان
سوسو میزند
میان پلک های خیسم ...
#آیدین_نصیری
ڪاش مے شد
بارها و بارها
در گوشِ این جماعت
فریاد زد و گفت:
عشقِ تان ارزانے خودتان؛
اعتمادم را پس بدهید...!
امیدوارم یه روزی
از دور بهم نگاه کنی
و ببینی چی داشتی
و از دستش دادی
ناگهان آمد و زد ، آمد و كشت ، آمد و برد
او فقط آمده بود از دل ما رد بشود ...!
حامد بهاروند
آنقدر می آیند و "نمی مانند"
می آیند و بلاتکلیفمان می کنند...
می آیند و دل می شکنند،
که اگر کسی بیاید و اهل ماندن هم باشد،
"ما" دیگر نمی مانیم!
زيور_شيبانى
گناهِ ما فقط این بود که بی حساب و کتاب دوستشان داشتیم...
در دنیایی که چرتکه حرف اول را میزد!
بیچاره نیای ضرر میکنی ها..
صبح ها بانوازش بیدارت میکن�
صبحانه بوسه باطعم شعر..!
تاظهر دورت میگرد�
نهار بوسه باطعم عشق..!
چرت عصرگاهی ات را کنج آغوشم میزنی و باز تاشب دورت میگرد�
شام بوسه باطعم دوستت دار�
تاصبح هم میتوانم بالب هایم روی تنت شعر بپاش�
لگد به بخت خودت نزن؛هیچکس مثل من تو راوسط رویا نمینشاند
بلندشوزودتربیا
ازمن گفتن،دیگرخوددانی!
دلتنگی زبون نفهم ترین حس دنیاست
حالا تو هی واسش منطق بیار!
دلبرمعروف دلم بدجور معروفه.اونقدر که هزاران نفرعاشقشن و من مبتلا ترم ...
به قول خودش:وقتی باران میگیرد،هوایت ابریست، وجودت جاریست،حضورت خالیست...
و دچار یعنی عاشق ...
باران کمی آهسته تر اینجا کسی در خانه نیست
من هستم و تنهایی و درد بزرگی که نامش زندگیست....
سخت است بخندی و دلت غم زده باشد
هر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشد
سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد
اونی که گفته بود یه روز خوب میاد و زنده میخوام....
رسمش نبود از عاشقی فقط تنهایـیش نصیب من بشه...