ش
شاهین ۱۳ سال پیش
پیام

عاشقت بودم دراینجا، تیشه ات را پس گرفتی/
رفتی و با من نخواندی ، نا کسان را کس گرفتی/
بی تو من نالیده بودم ، از حساب بی کتابت/
رفتی و من خسته ماندم ، بی نوا را دس گرفتی/
این همه از خود گذشتم ، تا رسم بر بوی زلفت /
نا سپاسی ها ستودی ، میوه ای نارس گرفتی /
کان خود پیمانه کردم ، تا شراب عشق بینی/
می شکستی و لبت را ، با کس نا کس گرفتی/
خسته بودم زین حقارت ، حقه کردی در رفاقت/
پنبه بودی، من ندیدم ، خنجرت را دس گرفتی/
دور ها یک خانه بودش ، در دل گلخانه ی من /
نیست در دل برگ سبزی ، غنچه ها را خس گرفتی/
دور شو تا دور بینم ، یا دگر هرگز نبینم/
زان که آتش می فشانی ، خانه ی کرکس گرفتی

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.