ازت ميترسم بايد ازت فاصله بگيرم تو يه جادو گري .تو توتك تك سلولهام رخنه كردي دلم مال خودم نيس چشام خيره مونده به سمت تو .تو رو كه مي بينم دست و پامو گم ميكنم .لااقل كمكم كن اونا رو پيداشون كنم
ازت ميترسم بايد ازت فاصله بگيرم تو يه جادو گري .تو توتك تك سلولهام رخنه كردي دلم مال خودم نيس چشام خيره مونده به سمت تو .تو رو كه مي بينم دست و پامو گم ميكنم .لااقل كمكم كن اونا رو پيداشون كنم
انقدر نسبت به همچی بی حس�
که اگه الان برگه سرطانمو جلوم بزارن باهاش موشک درست میکن�
___________________________________________
چه کسی میداند
که تو در پیله خود تنهایی ؟
چه کسی میداند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشای !
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی ...
<< به بعضیام باس گفت >>
★★لیاقت میخواست★�
☆☆با من بودن☆☆
■□●○که تو......○●□■
.
.
.
.
.
.
.
◆◆◆◆◆نداشتی◆◆◆◆◆
در جوانی میپنداشتم شیر،شیر است اگر چه پیر بود
به هنگام پیری فهمیدم پیر،پیر است اگر چه شیر بود
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.