آ
آقا محسن ۱۳ سال پیش
پیام

میدونی هیچی لذت بخش تر از این نیست که به جایی تکیه داده باشی و یهو مخاطب خاصت از راه برسه و دستاشو بندازه دوره گردنت و بهت بگه همه ی دنیایش تویی و تو هم موهاشو از جلو چشاش بزنی کنار...من که ازش محروم شدم ....شماهم همینطور؟؟؟

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.