-
-_l3otparast_- ۱۳ سال پیش
پیام

حکایــت عشق من و تو
حکایت قهوه ایست
که به یادت تلخ تلخ نوشیدم…
که با هر جرعه اندیشید�
که ایـن طعـم را دوست دارم یا نـه ؟!
و آنـقدر گیـر کرد�
بین دوست داشتـن و نـداشتن
کـه انتـظار تـمـام شدنش را نـداشتـم…
تـمـام کـه شد فهـمید�
که بـازهم قهـوه می خـواهـ�
حـتـی تـلـخ تـلـخ

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.