a
asemoonesh ۹ سال پیش
پیام

صدای باران بود و خیسی صورت من
هوای دو نفره پاییزی و من و خاطرات�
قدم میزدم که نگاهم به نگاهی آشنا گره خورد
آن هم چه آشنایی
آشنایی که این همه سال محکوم به غریب شمردنش بود�
من با قول و قرار هایمان خو گرفتم و تو انگار وفادار نبودی
صدای قهقهه تان گوش فلک را کر میکرد.....
چرا با دیدنم خنده از میان لب هایت رفت؟
آن چیز براق اشک بود که در چشمانت حلقه زد؟
یعنی پس از این همه سال
جای خاطرات تو هم درد میکند ؟

m
mahdie_rhi ۵ سال پیش
پیام

به امامزاده هوشنگ این عدالت نیست
بهار و تابستون میری بیرون یه بستنی بخری 10میری، برمیگردی میبینی11عه
پاییز و زمستون 10شروع میکنی اتاق رو تمیز میکنی غذا درست میکنی زنگ میزنی با دوستت یک ساعت صحبت میکنی میبینی تازه 10:20ست
چراااا ╰_╯

خ
پیام

باید عادت کرد!
پاییز می اید *-*
نرم نرمناک؛)
رقصان...
رنگارنگ ...
با چشمانی تر ...
با گونه ای گرم ....
اما گاهی پر جوش و خروش..با انار خون به جگر و کدوی خزان ، در بغل گرفته و میاید و گاهی با چشمانی تر و دل شکسته...!!
ما ک پاییز را نشناختیم....
امیدواریم اوهم مارا نشناسد ☺

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.