S
Sare:Saba ۹ سال پیش
پیام

یـا حـسـیـن بـن زهـــرا :
در هـر کجا بـه باورتان گریه میکن�
بر گریه های خواهرتان گریه میکن�
هر شب دلم به یاد شما بغض میکند
بر پـاره پـاره پیکـرتان گریه میکن�
در اوجِ غربتی و به نی تکیه داده ای
با نـاله هـای آخـرتان گریه میکن�
حنجر نمانده و چقدر بد بریده است
بر این بریده حنجرتان گریه میکن�
یک ضربه،دو ضربه،رسید تا دوازده
بر طرزِ کنــدنِ سرتان گریه میکن�
تیری شبیه نیزه ولی با شتابِ تیر
آمد به قصدِ اصغرتان،گریه میکن�
گوشواره را کشید و رقیه(س)زمین خورد
بر خاک روی دخترتان گریه میکنم...

پ
پریا ۵ سال پیش
پیام

نام من سرباز کوي عترت است ، دوره آموزشي ام هيئت است . پــادگــانم چــادري شــد وصــله دار ، سر درش عکس علي با ذوالفقار . ارتش حيــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازي پي هر فرصتم . نقش سردوشي من يا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است ، زينب آن را دوخته پس مشکي است . اسـم رمز حمله ام ياس علــي ، افسر مافوقم عباس علي (ع)

ب
بچه کویر ۵ سال پیش
پیام

حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود.
افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند
اما برای حسینی که آزاده زندگی کرده میگریند.
دکتر علی شریعتی

ف
فریبا**حافظ** ۵ سال پیش
پیام

⚫⚫⚫
#عباس را نه به دستانِ بُریده‌اش میشناسم،
نه به مهربانی‌هایش با سکینه،
و نه به حمایتش از علی اکبر...!
عباس #برادر بود!
برادری از جنس #سَرو !
با شاخه‌های #شجاعت،
و جوانه‌های #امید...
برادری که شاید پسر بود، برای #حسین!
#پدر بود، برای زینب!
هم‌بازی، برای رقیه!
#برادری که داغش می‌خُشکاند قلمِ عشق را...
#تاسوعای_حسینی_تسلیت_باد ⚫
.
99/6/8

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.