یک روز وقتی تو مهد کودک داشتم با دوستام بازی می کردم
متوجه شدم مامانم با کیک و کادو اومده کلاس
...
اون روز مامانم واسه تولدم بهم عروسکی هدیه داد که کل زندگیم بود
ی مدت گذشت...
من دیدم چشم عروسکم خراب شده،انگار کل دنیامو ازم گرفتن ،بدجوری ناراحت بودم.
الان بعد چندسال اون عروسکمو داخل وسیله هام پیدا کردم؛میبینم چیز خاصی نبوده که واسش ناراحت بشم.
درواقع عزیزان توی زندگیمون چیزایی بی ارزش زیادی داریم که بی خود و بی جهت زندگیمونو تحت تاثیر قرار میدن،سعی کنیم اون چیزای بی ارزشو از زنگیمون حذفشون کنیم.