❤ـــــــ❤عـلـی اکـبـر لـطـیـفـیـان❤ـــــــ❤
(۴۰ روز تـا مـحـرم)!!!!
روزها را با توسل کردنم شب میکن�
دارم از این ناحیه خود را مقرب میکن�
خلق تحویلم نمیگیرند، تحویلم بگیر
تو که تحویلم نمیگیری همهش تب میکن�
عقل را از بارگاه عشق بیرون کردهاند
خویش را دارم به دیوانه ملقب میکن�
اختیار "عبد" یا "رب" را به دست من دهند
اختیارا خویش را عبد و تو را رب میکن�
من که عادت کردهام شبها به درس عاشقی
روزها فکر فرار از دست مکتب میکن�
دیشبم از دست رفت و حسرتش را میخور�
گرچه امشب آمدم گریه به دیشب میکن�
گفت کارت چیست گفتم چند سالی میشود
کفشهای گریه کنها را مرتب میکن�
من تمام خلق را یک روز عاشق میکن�
من تمام شهر را از تو لبالب میکن�
هر سحر از پنجتن، گریه تقاضا کردها�
هر چه را دادند یکجا خرج زینب میکن�