…………شعری زیبا از علی زند وکیلی ………
لالا کن دختر زیبای شبنم
لالا کن روی زانوی شقایق
بخواب تا رنگ بی مهری نبینی
تو بیداری که تلخه حقایق
تو مثل التماس من میمونی
که یک شب روی شونه هاش چکیدم
سرم گرم نوازش های اون بود
که خوابم برد و کوچش رو ندیدم
حالا من موندم و یک کنج خلوت
که از سقفش غریبی چکه کرده
تلاطم های امواج جدایی
زده کاشونمو صد تکه کرده
به پروانه صفت ها گفته بودم
که شمعم و میل خاموشی من نیست
پرنده رو درختم آشیون کن
حالا وقت فراموشی من نیست