وقتی توی نم نم بارون به گذشته ها فکر میکنی ، بی اختیار اشک چشمات گونه هاتو گرم نگه میداره... اصلا گذشت زمان رو متوجه نمیشی ، یهو به خودت میای میبینی از بس که راه رفتی همین نم نم بارون کل هیکلتو خیس کرده.
میری یه گوشه ، گوشیتو در میاری میری ۴جوک ، می بینی دردات به عنوان جوک به اشتراک گذاشته شدن.. دردایی که قسمت کوتاهی از زندگیت بودن اسمشون شده جوک..
خدایا کنکورو از دست دادم ، " کمکم کن خودمم دارم از دست میرم.
صفحه داستان کوتاه.. ساعت نزدیکای 1 شب