از آخرین شعله شدن در آغوشت چندیست که میگذرد
از آخرین لبخند من قرنیست که میگذرد
ای اسمان خسته ام ببار بر خاک تشنه ی دلدار
گویا قرنی ها میگذرد از آخرین دیدار
امشب به یاد آن همه شعله شدن
سر کشیدن سوختن مهره شدن
میسوزم اینار نیم در آتش
میسوزم امشب در حسرت خیال تو
من و تو دوریم
یکجا نشاید باشیم
من و تو شمعیم و باران
من در خیالت تودر خیابان