دوران دبیرستان بود
ابراهیم عصرها در بازار مشغول به کار بود،برای خودش درآمد داشت
متوجه شد یکی از همسایه ها مشکل مالی شدیدی دارد
آنها علیرغم از دست دادن مرد خانواده،کسی را برای تامین هزینه ها نداشتند
ابراهیم به کسی چیزی نگفت هر ماه وقتی حقوق میگرفت ،بیشتر هزینه ی آن خانواده را تامین می گرد
هر وقت در خانه زیاد غذا پخته میشد،حتما برای آن خانواده میفرستاد
این ماجرا تا سالها و تا زمان شهادت ابراهیم ادامه داشت ...
کتاب سلام بر ابراهی�
خاطرات و زندگی نامه شهید ابراهیم هادی
به یاد شهداصلوات