وقتی در میدان مین بیهوش روی زمین افتاده بودم چهره ای نورانی را مشاهده کردم که بالای سرم آمد وسرم را به زانو گرفت و دست نوازشی بر سرم کشید بعد هم مرا از محدوده خطر خارج کرد وفرمودند:یکی از دوستان ما می آید وتو را نجات خواهد داد.
لحظاتی بعد احساس کردم کسی مرا تکان میدهد وبعد مرا روی دوش قرار داد وحرکت کرد وقتی به هوش آمدم متوجه شدم بر روی دوش ابراهیم قرار دارم ...
برشی از کتاب زیبای سلام بر ابراهیم ...
خاطرات شهید جاویدالاثر ابراهیم هادی
لایک=به یاد شهدا صلوات