ت
تنهایی پاییز** ۱۰ سال پیش
پیام

یک بار به مترسکی گفتم:
لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای ؟؟
گفت:
لذت ترساندن,عمیق و پایدار است و من از آن خسته نمی شوم..
و من اندیشیدم و گفتم:
درست است,چون من هم مزه ی این لذت را چشیده ام...
گفت: تنها کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند!!!
آن گاه‌ ‌ ‌من از کنار او رفتم
و ندانستم که منظورش ستایش من بود یا خوار کردن من!!!
یکسال گذشت و مترسک در این مدت فیلسوف شد!!!
هنگامیکه از کنار او گذشتم دیدم دو کلاغ در کلاهش لانه می سازند...
جبران خلیل جبران

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.