"به نام چشماش"
وقتی جمله ی بالا فراموشت بشه ، نسبت بهش بی تفاوت میشی ..
غرورتو زیرپا میزاری و با یکی دیگه صادقونه از احساساتت میگی ..
درسته اون یه نفر میگه نه و غرورتو میشکنه ، اما تو هم بدون هیچ دلخوری از ته دل واسش آرزوی خوشبختی میکنی و به خدا میسپاریش ..
____
چند روزه همش بغض ، گریه ، ناراحتی ، سردرد ، اعصاب خوردیو بداخلاقی ،گیر دادنای الکی به خونه و پیاده تا ته شهر رفتن ..
دیگه بسه .. دیگه طاقت دیدن اشک مادرمو ندارم..
بنظر باید برگشت دوباره شروع کرد و دور از همه ذره ذره غرور خورد شده رو جمع کرد ..
اما ، اما و اما..
این دوباره شروع کردن باعث نمیشه خیلی حرفا و خیلی چیا رو یادت بره ، بلکه تو ذهنت پر رنگ تر هم میشه کیا چیا که نگفتن ..
بازم یادت میفته که چند نفرو تا ابد نباید بخشید ، آره تا ابد ..
"کسایی که خودشونو قاطی ماجرا کردن ، بی دلیل بهت بی احترامی کردن و بهت تهمت زدنو دلیل اشکات شدن"
با شماهام !
یادتون باشه بغضو اشکو آه یتیم یعنی چه .. یادتون باشه سنگ انداختن جلوی پای بقیه تاوان داره که همین الان چشمام خونه خون ..یادتون باشه چیا که نگفتید .. به روح پدرم قسم نمی بخشمتون .
>>منتظر پس دادن تاوانش باشید که آهم بدجور گریبان گیره <<
من که محاله یادم بره ، محااااااااااااال ..
پس شماها هم یادتون باشه..
ضمنا تویی که دهنتو باز کردیو گفتی نادرست ، یادت باشه بخاطر این حرفت "بدجور آهم پشت سرته ..
حتی لیاقت ندارید اسمتونو بیارم لعنتیا ..
(صفحه به بعضیا باید گفت ، دور از دلتنگی لعنتی) ..