h
ha3an7 ۱۰ سال پیش
پیام

درزمستان گرمم ازگرمای تو
دربهاران شادم از آوای تو
فصل گرما گرمی اش ازقلب من
درخزان برگم و می میرم به پیش پای تو
کاش فصل پنجمی درراه بود
کاش نامش فصل وصل مابود
کاش برگ برگ درختان خزان
برگ ریزان،زرد وسرخ ونغمه خوان
می سرودن این نوا بابخت تو
کاش بودی و می گرفتم دست تو

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.