درزمستان گرمم ازگرمای تو
دربهاران شادم از آوای تو
فصل گرما گرمی اش ازقلب من
درخزان برگم و می میرم به پیش پای تو
کاش فصل پنجمی درراه بود
کاش نامش فصل وصل مابود
کاش برگ برگ درختان خزان
برگ ریزان،زرد وسرخ ونغمه خوان
می سرودن این نوا بابخت تو
کاش بودی و می گرفتم دست تو