پیام

+.| нα๓εd ะ нαSтα๓ |.
حوصله م سر رفته بود
نشسته بودم خونه
داداشم داشت آماده میشد بره بیرون
من : علی میخای بری بیرون ؟؟
علی: آره
من: منم میام ؛ حوصله م سر رفته
مامانم:آره علیرضا دو تا داداشا با هم برید بیرون
من: ^__^
علیرضا : 0_o ... نه باااااو کجا ببرم با خودم این عن عاقا رو :|
مامانم: خب درسته ولی عنشو در نیار , این عنو نزار خونه بمونه با خودت ببرش بیرون
بابام: چیکارش دارید این عنو ؟! نشسته یه گوشه دیگه
من: من پشیمون شدم دیگه کلا :|
علیرضا : تا حالا به چشم ؛ مظلومیتِ عنو از نزدیک ندیده بودم ^_^
من: :|
همچنان من : :|
عن : : ^_^
بازم من : :|
بازم عن : 0__o
هیچی دیگه در نقش عن دوباره برگشتم به فورجوک :|
ناموسا سلام ؛ تشکر از گلنوش خانومه گل و دوستداشتنی که هولم داد دوباره سمت فورجوک
اینستا : hamed.h.h

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.