"به نام چشماش"
یادمه...
وقتی تو چشمای هم بدون هیچ حرفی خیره میشدیم ، این من بودم که کم می اوردم...
الانا فقط به عشق نگاه کردناش ماهی یکی دوبار برمیگردم شهرمون که شاید دوباره چشماشو ببینم...
اما...
دیگه تکرار نمیشن اون روزا..خونشون رفته..نمیدونم کجاست...
خدا میدونه چند بار تا 1قدمی خودکشی پیش رفتم ولی نتونستم..اما اگه روند زندگیم تغییر نکنه مرد اینکارم هستم.
ساعت 5غروب ، شنبه 5 دی ...