"به نام چشماش"
"اختصاصی بچه های دلتنگی"
داشتم میومدم خوابگاه(با یه پراید ...میلیونی اومدیم) ، عاقا یه خانمه کنارم بود خداوکیلی 10 کیلومتر مونده بود برسیم پلیس راه ایشون کمربند ایمنیشو تا نصفه کشیده بود دستش گرفت تا پلیس راه رو رد کردیم. یعنی بستن اون کمربند از این کار واسش سخت تر بود..
مدیونید اگه فکر کنید خودم بستمش. ولی خداوکیل دستمم نگرفتم.
کلا نبستمش. گفتم شاید جریمش کنن دلم خنک شه.اخه هروقت از رو اون سرعت گیرا رد میشد خوابو کوفتم میکرد.
خیلی زیاد دوستون دارم بچه ها.