$
$ نفس $ ۱۰ سال پیش
پیام

میگن گرگ..وقتی میره زیر ماشین و زخمی میشه..
به زور خودشو میکشونه اونور جاده..چون
انتظار نداره کسی کمکش کنه..
انتظار نداره کسی زخماشو ببنده..
انتظار نداره حتی کسی ی کاسه آب جلوش بزاره..
فقط میخواد بره ی جایی کز کنه با درد خودش بسازه..
بره ی جایی که حداقل کسی بهش سنگ نزنه..
میدونی..
دارم خودمو میرسونم انور جاده..
نمیخوام بغلم کنی...
حالمو بپرسی...
یا زخمامو ببندی..فقط..!
فقط اون سنگی ک تو مشتت قایم کردی رو
یا بندازش زمین یا همین الان بزن و بعدش برو..
خیلی خسته ام.
ولی.!
امان از روزی که دوباره پاشم

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.