ویژه ی بید بی مجنون..( خودم)
باغ زیتون داری انگاری میون ،*چشمهات*
زنده می مونه مگر چیزی بدون *چشمهات*؟؟؟
بد به حال اونکه میشه باز اسیر اون نگات
اونکه م افته به دام چندو چون *چشمهات*
چشمات و از آبی دریا گرفتی یا درخت؟؟
قاطیه...سبز آبیه..رنگین کمونه*چشمهات*
انگاری هر کی میاد اونجا یه جوری گم میشه
جنگلای وحشی مازندرونه*چشمهات*
من همیشه مخلص اخمای ناجور توأ�
آخ نمی فهمم چی میگی با زبون *چشمهات*
داری بدجوری نگاهش میکنی،ترسیده خب
صدتا ببر گشنه میچرخن میون*چشمهات*
مثل اینکه شوخیام بدجوری کار دستم میده
آخه می بینم بازم لبریز خونه *چشمهات*
...
شوخی بود..اما
فقط یک جمله ی جدی بگم؟؟؟
««آخرش یکّـــ_ـی میاد بله برون *چشمهات*»»