زنان خروسی، مردان زیر زمینی
از صبح به چیدن کتاب ها در قفسه ها مشغول هستیم. اوستمایمان می گوید: آن کتاب های نان و آب دار را جلوی چشم بچین و آن کتاب هایی که نه خیر دنیا و آخرت برای نویسنده شان دارند نه برای ما، آن پشت و پسل ها قایم کن. ما فکر می کنیم کتاب ها هم خوشبخت و بدبخت دارند. این را به اوستایمان می گوییم. اوستایمان می گوید ما مرده شور هستیم. بد وخوب را باید آب کنیم. همین موقع که ما و اوستایمان در حال گفتمان فلسفی و ریخت شناسی کتاب هستیم، یک دختر و پسر وارد کتاب فروشی می شوند، پسره می گوید: کتاب عاشق شدن در دقیقه نود را دارید؟ بعد یواش در گوش دختره می گوید : این بهترین کتاب فلسفی است که تا به حال خوانده ام حتی از کتاب های ر.ا و ف. ر هم بهتر است، من زیاد کتاب می خوانم ولی این یک چیزه دیگه است. ما می گوییم: آن کتاب را نداریم. پسر چهره اش درهم می رود و می گوید: خوب کتاب صد پنجاه ثانیه تا عشق را چی؟ و به دختر می گوید: تاثیر این یکی کمتر است مثل آن یکی معجزه نمی کند ولی تاثیرش طولانی تراست ما می گوییم آن را هم تمام کردیم دختره می گوید : کتاب «پسرها درباره ی دخترها چه چیزی می داند که نباید بدانند و چه چیزی نمی دانند که باید بدانند»را دارید. ما میگوییم با عرض معذرت این شاهکار را هم تمام کرده ایم پسره چهره اش درهم می رود می گوید: مردم را مسخره کرده اید. کتاب فروشی یتان را جمع کنید. وقتی سه تا از شاهکار های مهم تاریخ ادبیات ،فلسفه و روان شناسی عشقی را ندارید، بیخود کرده اید کتاب فروشی راه انداختید.اوستایمان می پرد وسط و می گوید چند دقیقه صبر کنید الان جورش می کنم، بعد به ما می گوید بپر از جواد عشقی، همه این شاهکارها را بگیر و بگو شاهکار حدید هم دارد بدهد، بجنب تا مشتری نپریده. ما هم جَلدی می رویم مغازه جواد عشقی، جواد آقا می گوید این کتاب هایی که تو می خواهی زیرزمینی هستند. خواهان زیادی دارند ولی محض روی گل اوستات می دهم ببری. بعد می رود زیر زمین کتاب ها را می آورد و به ما می دهد. ما هم خوشحال از این که در حال گسترش فرهنگ عمومی مطالعه هستیم کتاب را به دختر و پسر می رسانیم و آنها خوشحال راهی خانه مشوند. خدا پدر این جواد عشقی را بیامرزد که به فرهنگ این کشور خدمت می کند.