انشاء
در مورد روزه هر چه میدانید بنویسید.
البته آنچه بر همگان واضح و مبرهن است و بر ما واضح و مبرهن نیست این است که روزه چیست؟
بعضی از افراد روزه را می گیرند و بعضی آن را می خورند وما درنهایت نفهمیدیم که روزه گرفتنی است و یا خوردنی است. اما فکر میکنیم روزه خوردنی مفیدی است و برای مسافر و غش و ضعف و زخم معده بسیار مفید است. آقا جان ما زخم معده دارد و هر سال مقداری روزه میخورد. دایی ما غش وضعف دارد و عموی ما هم چند سال است که در ماه رمضان مسافر است وهمگی دورهم روزه می خورند و حالشان خوب می شود. مامانمان می گوید: تو این مشکلات را نداری و بهتر است روزه بگیری ، البته کله گنجشکی. ما معنی کله گنجشکی را نفهمیده ایم و هرچه گشتیم کله گنجشک را هم پیدا نکردیم، ولی گنجشکی که اصغر گرفته بود، فردای آن کله نداشت و ما فکر کردیم روزه کله گنجشکی به این مربوط است، ولی نبود.
ما در ماه رمضان دو چیز را ازهمه بیشتر دوست داریم: اول زولبیا و بامیه سفره افطار و دوم زولبیا و بامیه سفره سحر. البته دعاهای افطار و سحری را هم خیلی دوست داریم، حتی بیشتر از آن دوتای قبلی واین را اول نگفتیم تا ریا نشود واین را آقاجان گفته است و از یک چیز خیلی بدمان می آید، اینکه سحرها ما را بیدار نمی کنند و می گویند تو هنوز بچه ای و باید بخوابی تا کسری خواب نکنی. ما در صبح که بیدار میشویم مادرمان می گوید سحر هر چه قدر صدایت کردم بیدار نشدی و خدا بدون سحری هم روزه تو را قبول میکند و بیا صبحانه بخور و بعد تا ناهار چیزی نخور. ما هم لج میکنیم و بدون صبحانه به مدرسه می آییم و زبانمان را به اصغر و حسن نشان میدهیم که از زبان آنها سفیدتر است و آنها میفهمند که ما از آنها روزه تریم.
البته یک دفعه که اصغر زبانش را نشان داد، ما روی آن تف کردیم و از آن به بعد دیگر اصغر زبانش را به ما نشان نمی دهد و می گوید: اگر زبانش را نشان بدهد ریا میشود و روزه اش قبول نیست.پدر ومادرمان به ما گفته اند که در ماه رمضان نباید دروغ بگوییم و کارهای بد انجام دهیم و نباید کسی را اذیت کنیم. ماهم در ماه رمضان هر وقت دیر کنیم، دورغکی به آقای ناظم نمی گوییم که مادرمان مریض بود یا پدربزرگمان را برده بودیم پارک و هر وقت غیبت داشتیم، نمی گوییم که عموی پدرمان فوت کرده بود یا آنفلانزای نوع اول اچ وان ان وان از نوع خوکی گرفته بودیم وبه آقای مدیر نمی گوییم که پدرمان رفته مٱموریت ونتوانسته به انجمن اولیا و مربیان بیاید و میگوییم نمیخواست به انجمن پول بدهد، نیامد. دیگر کله اکبر را لای نرده های کلاس فرو نمیکنیم و دیگر موی خواهرمان را در خواب به تخت نمی بندیم و آقا نجف پیرمرد همسایه را وسط خیابان ول نمی کنیم تا به ما و مادرمان فحش بدهد. . آقای ناظم هم در ماه رمضان هر کسی کار بدی میکند، ما را با کمربند سیاه و کبود میکند و حرفهای ما را باور نمی کند. آقای معلم هم به انشای ما که راست است نمره صفر میدهد و به کامبیز که همیشه دروغ مینویسد نمره بیست می دهد.