پیام

دلم که برایت تنگ می شود
می گیرد
فریاد می کشد
می تپد
و باز تنگ می شود
دلم که تنگ می شود میخواهد که یک دل سیر نگاهت کن�
یک بغض سنگین گریه کن�
یک چشم پر اشک بریز�
به اندازه یک قهر و آشتی در آغوشت بگیر�
و یک عمر بگویم وحرف بزن�
دلم که تنگ می شود چاره اش فقط تویی که نیستی دل�
می بارد
می سوزد
می سازد
و می میرد....

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.