ف
فروزان ۱۱ سال پیش
پیام

صد دانه یاقوت،‌ رفتند مدرسه/ با هم نوشتند، مشق و هندسه/ همة آن‌ها، دسته به دسته/ در زنگ تفریح، یک جا نشسته/ بازی‌ها کردند، آنان آهسته/ تا این‌که شدند، همگی خسته/ یاقوت‌ها با هم، شدند روانه/ دست در دست هم، به سوی خانه/ تکالیف شب،کتاب‌های باز/ تلاش می‌کردند، یاقوت‌های ناز/ تا این‌که روزی، باسواد گشتند/ استاد شیمی، و مواد گشتند/ بابای آن‌ها، عمو مصطفی/ یادش گرامی، در دل‌های ما/ شاد است و جوان، زیرا که دیگر/ او هست بابای صد کیمیاگر.(ژی ژی)

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.