.. ... ......
دیروز عصر ی تماس باعث شد یاد ی خاطره بیفتم
اون موقعها ک عشقم دوسم داشت و تو اون سایت بودیم ی گروه داشتیم وحید ساختش منم گذاشت مالکش دو تا از دوستاش ک رفیق فابریکش بودن هم تو گروه بودن و اونجا میشد ب طرف تاج بدی منم بهشون تاج دادم اسمشون فرشاد (ک آخرش تو زرد از آب دراومد ک با ساختن ی آیدی دیگه خودشو جا عشق وحید و رقیب من گذاشت)اون یکی هم صالح اسمش بود خیلی بچه درستی بود صداشون میکردم داداش،وحید هروقت میرفت سفر منو میسپرد دست فرشاد و صالح،گروهمون فک کنم ۱۵یا۱۶تا تاجدار داشت تقریبا شلوغ بود ی بار صالح تو گروه گفت مای سیستر گفتم جانم
تو چرا ایقدبا بقیه فرق میکنی
اهمی گفتمو ب خودم بالیدم تاجدارا همه بودن گفتم از چ لحاظ؟؟
اینکه همه دخترا سبیل ندارن اما تو داری؟؟!!
چیییییی؟؟؟میکشمت صالح کو سبیل؟؟؟
همه خندیدنو شروع کردن ب حرف زدن ماهم بهمون برخورد و آفلاین شدیم تا فردا صبش ک خودمو آماده کردم ک برم دانشگاه ،یهو یادم ب حرف صالح افتاد رفتم تو آیینه دقیق نگاه کردم ببینم سبیل دارم یا نه...نخند عه عه
یهو جیغ کشید ی چیزی بدتر از سبیل بود مقنعه امو وارونه پوشیده بودم کلی خودم خندیدم وقتی ک بهش گفتم خودشم کلی خندید از اون روز فقط صالح بهم میگفت سبیلو ...تا اینکه چند روز قبل اینکه وحید بره اونم رفت دیگه ازش بی خبر بودم تا دیروز عصر ک ی شماره ناشناس زنگ زد ج ندادم پیام داد سلام کربلایی سبیلو زیارت قبول
کلی حرف زد وقتی دید بغضم گرفت گریه میکنم گفت مای سیستر سبیلو ی چی بهت بگم گفتم عاااره گفت ک حامله ست!!!اینو از عمد گفت ک من بخندم داره بابا میشه ...آخرش گفت میدونست وحید چکا میخواد کنه گفت بخاطر اون رفتم ....اینهمه گفتم و تایپ کردم ک بگم چقد خوبه آدم همچین دوستایی داشته باشه...قدر همو بدونین بچه ها...بهم بد شد ،دلم شکست اما همه رو بخشیدم
شکرت خدا