سلام ابجی سحر......اول شخص غایب
من همین الان پستاتو خوندم......شرمنده.....دو ساله میام فورجوک و از هیچی خبر ندارم...... ب خدا دارم با چشای اشکی برات پست میزارم.......
خیلی صبوری......خداییش خیلی محکمی.....تصورشم درد داره.....اینکه عشقت نباشه پیشت.....اونم ن برای اینک خودش نخواست......برای اینکه تقدیر نمیخاد
ولی خواهر خوبم ب همون بالاسری توکل کن و خودتو نباز حتی اگ سخته....حتی اگ تلخه....ایشالا ک روزای خوب توام میرسه
راستی داستان اشنایی و ازدواجتون خییلی قشنگ بوده.....مثل این رمانای عاشقونه......فقط حیف ک اخرش.........
ببخشید نمیخام ناراحتت کنم .....خیلی مراقب خودت باش