م
مهتا74 ۱۱ سال پیش
پیام

نگران منی ب "تو"قرصه دلم.....خدایا فقط خودت....
------------------------
ی مدت تصمیم گرفته بودم نیام.ولی دیگه الان جونم ب لبم رسیده اگه حرفمو ی جایی نزنم خفه میشم.هوا ابریه....اتاق تاریکه.....دل منم شدیدددد گرفته....نفسم ک بالا میاد سر راش ب ی چیزی میخوره ک فک کنم اسمش"بغضه"...خودمم نمیدونم چمه....
اعصابم داغونه.از خودم از زندگیم از آدمای دوروبرم بدم میاد.عین دیوونه ها ب این و اون میپرم.از درس خوندنم بدم میاد.از آینده ایی ک هنو نیومده هم بدم میاد.منی ک الان اینجوریم 2سال دیگم چه جوریه؟؟
خدا همیشه خیلی هوامو داشته.حتی وقتایی ک کفر کردم.حتی وقتایی ک گفتم پ کجایی؟؟تو دنیا فقط اونو دارم.منی ک وقتی پیش دوستامم همش تو مسخره بازی و شوخی و بگوبخندم تو خلوت خودم اینم!کسی ک شب تا صبح انقد کم حرف میزنه ک میشه جمله هاشو شمرد کسی ک تو روز صدبار بغض میکنه صد بار خدا رو صدا میزنه.
من کسی ام ک فک کنم هیشکی نمیشناسم!هیشکی تا حالا ذهنمو نخونده.هیشکی تا حالا دلمو نفهمیده.
آرزوی مرگ نمیکنم.ن واسه اینکه زندگی رو دوست دارم.بعضیا زندگیشونو بخاطر ی چیزی یا ی کسی دوست دارن.من ن اون کسو دارم ن اون چیزو........نمیخام بمیرم چون اون دنیام از اینجام بدتره.اونجام "جهنمه".فقط از آتیش اونجا میترسم.
ببخشید!بازم با چرت و پرتام اعصابتونو خورد کردم.بی خیال.این روزا فقط با بیخیال گفتن آروم میشم.تورو خدا اینجا رو جمع نکنید.فکر ما هم باشید.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.