ی
یاسی خانوم ۱۱ سال پیش
پیام

عاشق و مجنونت شد�
نخونده مهمونت شد�
کلي پريشونت شد�
اما بازم نيومدي
خادم و دربونت شد�
اسير زندونت شد�
گلاب کاشونت شد�
اما بازم نيومدي
يه جوري مديونت شد�
سنگ خيابونت شد�
راهي ميدونت شد�
اما بازم نيومدي
تو سختي آسونت شد�
تو دردا درمونت شد�
ناجي پنهونت شد�
اما بازم نيومدي
کشته ي مژگونت شد�
هلاک چشمونت شد�
رفتم و قربونت شد�
اما بازم نيومدي

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.