*
**naz afarin** ۱۱ سال پیش
پیام

می جنگم تنها و ایستاده چون رسم گرگها. اما می ترسم.
می ترسم از آن روز که به این باور برسم که هر چقدر بجنگم و مبارزه کنم روزی انقدر خسته می شوم که میخواهم فقط کسی باشد که به من ببازد و من مست باشم از سرخوشی این پیروزی. که روزی کسی باشد که به همه جنگ هایم ببازد بی منت بی اندازه.

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.