می جنگم تنها و ایستاده چون رسم گرگها. اما می ترسم.
می ترسم از آن روز که به این باور برسم که هر چقدر بجنگم و مبارزه کنم روزی انقدر خسته می شوم که میخواهم فقط کسی باشد که به من ببازد و من مست باشم از سرخوشی این پیروزی. که روزی کسی باشد که به همه جنگ هایم ببازد بی منت بی اندازه.