دلم برای کودکیم تنگ شده
برای روزهایی که باور ساده ای داشت�
همه ی آدم ها را دوست داشت�
مرگ مادر "کوزت" را باور می کرد�
و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفت�
مادرم که می رفت
به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود
از نجاری ها که می گذشت�
گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشت�
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده
خدایی که شبها بوسه بارانش می کرد�
دلم برای کودکیم تنگ شده ...
خیلی زیاد!!!!!!!!!!!!!!!