nafisjam ۱۱ سال پیش
پیام

داداش نیما البته ک میشه ولی نمیدونم از چی بگم ویا حتی نمیدونم از کجا بگم....
-----------------------
سخته وقتی نگاه ترحم امیز بقیه رو نسبت ب خودت میبینی ولی نمیتونی حرف بزنی...
سخته دوستات بهت بگن برو بابا تو اصلا میدونی درد و نداری ینی چی..ولی من حتی نمیتونم کلمه ای حرف بزنم و کاری بجز دورشدن از جمعشون ندارم...
سخته مامان وبابات ب عروس خانواده ک تازه عضوی از خانواده شده بها بدن و اونا ب عنوان دخترشون همه جا معرفی کنن منم ک رسما با ی مرده فرقی ندارم..لااقل مرده گوشه ی قبرستون ی سنگ و ی خونه ی ابدی داره ک من اونم ندارم...
سخته تحمل کردن نگاهای بسرای فامیل و دختراشون و فقط من موندم ی دنیا حسرت و اندازه ی تمام عمرم خاطرات با اون بودن....
سخته دختر شر وشیطون ب ی دختر غمگین و افسرده تبدیل بشه..سخته خنده هات انقدر تلخ و مصنوعی باشه ک ادمای اطرافت بفهمند ولی مامان و بابات اصلا توجهی نکنند...
سخته.........................
یاحق
امیدوارم تایید بشه...
18/11

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.