امشب از اون شباست کهاز فرط تتهایی یه گوشه تو اتاق تاریکم کز کردم
امشب از اون شبایی که از بغض به جنون رسیدم امشی دلم انداه بی نهایت گرفته حالم خیلی بده خیلی زیاد
خیلی تنهام درسته مامان و بابامو دارم اما خیلی تنهام اما جای خالی یه دوست جالی خالی یه همدم هنوز تو زندگیم حس میشه هنوزم که هنوزه نمیتونم فراموش کنم که به هرکس خوبی کردم با بدی جوابمو داد بازم نقابم افتاد نقاب خوشحالیم دوباره افتاد..دوباره شدم همون دخترک تنها ....امروز انقد اعصابم خورد شده بودکه سر مامانم داد زدم ..هرچند مامانم کم نیاوردو به فوش بست مارو ولی خوب ایکاش درکم میکرد ای کاش ...اوفت تحصیلی کردم از ترم دو دیگه درس نخوندم ...هفته پیش ریاضی 4شدم...ای کاش مرگ ازاد بود تا هرکس میخواست بدون عذاب اون دنیا بمیره ولی حیففف...شاید ازدواج کنم نمیدونم انقدر الان حالم بده ک ممکنه هر تصمیم احمقانه یی بگیرم که تنها نباشم. خدا کمکم کن ...خدا شاهدی که الان دارم با چشمای خیسم مینویسم خدا شاهدی که برای هزارومین بار کم اوردم ..
ای خدا دلگیرم ازت ...ای زندگی سیرم ازت