م
مهتا74 ۱۱ سال پیش
پیام

((چشامو می بندم.....میخام هر چی غصه اس "بمیره" ))
---------------------------------------------------
سلام.چن روزه حس سوپرمن بودن بهم دست داده!!ینی حس میکنم ی قهرمان واقعیم!!!
اگه گفتین چرا؟؟؟چن روز پیش منو مامانم تنها خونه بودیم.مامانم خاب بود منم اومدم تو هال ی دوری بزنم و بعدشم برگردم سر درسام.یهو با ی صحنه ای روبرو شدم بس خوفناک!!
ی موش کوشومولوی خوجل موجل وسط هال داش میچرخید واسه خودش!خون رگهام منجمد شد فقط ی جیغی زدم و الفرار!مامانم وحشت زده اومد گف چته؟؟؟خلاصه موشه رو نشونش دادم.....عکس العمل مادر گرامم:دویید تو اتاق درو هم بست گف هر وقت کشتیش بگو من بیام بیرون!!
کوپ کرده بودم!!!من؟؟؟؟؟؟؟موش بکشم؟؟؟؟دیدم آخرش کار خودمه در هالو وا کردم ی پشه کش هم گرفتم دستم.عاقا من بدو موش بدو!!خداشاهده از ساعت4تا5ونیم دنبال موشه بودم.بعد کلی مصیبت فراریش دادم.بعدم مثه ی مررررررررد سرمو گرفتم بالا.گفتم مامان جان بیا!ینی اشک شوق تو چشاش حلقه زده بود!!حالا هی بگید دخترا ترسوان!
نیما:متچکرم داداش!دورهمی خوبی بود!!
مینا72:آره بات موافقم!بهمنی ها همه ناز.. خوب...بامعرفت....بدشانس....گرفتار......
الان نمیدونم گریه کنم یا بخندم؟؟؟!!

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.