جایی خواندم ما آدمها زنده ایم ب سبب انکه کسی دوستمان داشته باشد....
سوالی پیش امد من برای چه زنده ام؟؟!!!
------------------------------------------------
دیروز داشتم با مامانم حرف میزدم برگش بهم گف خیلی بی احساسی...هیچی تو دنیا ناراحتت نمیکنه....راستش...خیلی خوشحال شدم...ی جورایی از خودم خوشم اومد!!حداقل تونستم جوری رفتار کنم ک هیشکی حتی مامانم نفهمه حالمو....
نازنین:کاملا با حرفات موافقم!ی بار دیگه ی نفر بگه میخام برم خودمو از دستش میندازم تو تانکر اسید !!اینجوری خونمم میفته گردنش تازه باید دیه هم بده!!!بله!اینجوریاس...
دادا نیما:چی شده دادا؟؟تو چرا ناراحتی؟؟والا من فک میکردم فقط تو بین ما بی مشکلی...اگه حرف زدن حالتو خوب میکنه بحرف دادا...بگو چته.
مائده:فدات شم تو ک همه رو بردی جز فامیلای خودت!!! یهو بگو سعید تنها بیاد دیگه....البته منم طرف توام ها.