گاهی گمان نمیکنی و میشود گاهی نمیشود ک نمیشود
کاهی هزار دوره بی اجابت است گاهی نگفته قرعه ب نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست گاهی تمام شهر گدای تو نمیشود
---------------------------------------------------------
چشمم روشن!میبینم ک بازم داداش کوچیکه ما گذاشته رفته!!!داداش کوچیکه اگه بری ینی دل همه بچه های اینجارو شکوندی.خودت میدونی بودنت مهمه پس نرو خاهشن...
ارشیدا:ببین ادما با هم فرق دارن نمیشه واسه همشون ی نسخه پیچید.شاید داداشی(!!)دوست تو ادم حسابی باشه.مشکل من اینه ک طرفم ی سر سوزنم منطق نداش.ولی اگه نظر منو میخای ازش دور شه بهتره.داداش منم خییلی بام خوب بود.هوای درس خوندنمو داش.تولدمو تبریک میگف.میگف اگ مزاحمی چیزی بود ب خودم بگو تا حالشو بگیرم و .....ولی اخرشو ببین!!!
دادا نیما:قربان معرفتت!!گفتی صبر کنم...اره صبر میکنم مگه جز این راه دیگه ای دارم؟؟میدونم دیگه مثه اولش نمیشه ولی همینم ک بام بحرفه بسه برام...
پونه گودزیلا:عاااشقتم!!واقعا لقب گودزیلایی برازندته.بخدا من همسن تو بودم هیچی حالیم نبود!حالا نمیدونم تو بیشتر از سنت میفهی یا من منگل بودم!!!!