من یک زنم!
یک زن!
یک قلب که فقط برای زیاد دوست داشتن می تپد. و یک جقت دست که برای بخشیدن موجودیت دارد. و چشمانی که به جز درد برای عشق هایش گریسته است ... رودی که گویا هرگز خشک نخواهد شد.
به من نگویید سخت شو، عشق نورز ، دوست نداشته باش، چون بی هویتی برایم همچون مرگ خواهد بود.
وتویکمردی که بدون تو زنانگی ام پوچ خواهد بود