سلام ...
قرار بود دیگه پست نذارم! آخه خیلی حالم بد بود، اون 2روز اصلا اشک چشمم بند نمیومد. اما به طرز معجزه آسا و عجیبی آخرشب یلدا بعد از آخرین پستم حالم خوب شد! دیگه گریه نکردم، آرومه آروم شدم!
اشتباه نکنید! به خواسته ام نرسیدم!
واسه خودمم خیلی عجیب بود!! اصلا فکر نمیکردم با این حالم اینقدر زود بتونم به آرامش برسم، سوره یس خیلی زودتر از اونی که فکر میکردم اثر کرد، قبلنم میخوندم اما واسه یه حاجت دیگه، اون شب که فقط به خاطر آروم شدن خودم و بچه ها خوندم اثر باورنکردنی شو دیدم. البته دعای مادر هم جای خود داره.
از هرکی که دعام کرده هم خیلی ممنونم.
راستش من از خدا خواسته بودم جز خودش و یادش همه چی رو از ذهنم دور کنه اما این خواسته مو یادم نبود! یادم رفته بود، واسه همین ازش یکیو میخواستم، یه بنده خوبشو ... اما قسمت نشد!
1دی این خواستم از ذهنم عبور کرد. با خودم گفتم مگه خودت از خدا نخواسته بودی که فقط خودشو دوست داشته باشی و فقط خودش تو ذهنت باشه؟؟ پس چرا حالا که به این خواسته ات رسیدی اینقدر بی تابی میکنی؟! باز آرومتر شدم.
ببخشید خیلی گنگ نوشتم!!
خیلی ممنونم از دوستانی که برام پست گذاشتن، تو پست بعدی براتون مینویسم.
به امید روزای خوب همه ...