پ
پرنده ی شکاری ۱۱ سال پیش
پیام

سلام ...
قرار بود دیگه پست نذارم! آخه خیلی حالم بد بود، اون 2روز اصلا اشک چشمم بند نمیومد. اما به طرز معجزه آسا و عجیبی آخرشب یلدا بعد از آخرین پستم حالم خوب شد! دیگه گریه نکردم، آرومه آروم شدم!
اشتباه نکنید! به خواسته ام نرسیدم!
واسه خودمم خیلی عجیب بود!! اصلا فکر نمیکردم با این حالم اینقدر زود بتونم به آرامش برسم، سوره یس خیلی زودتر از اونی که فکر میکردم اثر کرد، قبلنم میخوندم اما واسه یه حاجت دیگه، اون شب که فقط به خاطر آروم شدن خودم و بچه ها خوندم اثر باورنکردنی شو دیدم. البته دعای مادر هم جای خود داره.
از هرکی که دعام کرده هم خیلی ممنونم.
راستش من از خدا خواسته بودم جز خودش و یادش همه چی رو از ذهنم دور کنه اما این خواسته مو یادم نبود! یادم رفته بود، واسه همین ازش یکیو میخواستم، یه بنده خوبشو ... اما قسمت نشد!
1دی این خواستم از ذهنم عبور کرد. با خودم گفتم مگه خودت از خدا نخواسته بودی که فقط خودشو دوست داشته باشی و فقط خودش تو ذهنت باشه؟؟ پس چرا حالا که به این خواسته ات رسیدی اینقدر بی تابی میکنی؟! باز آرومتر شدم.
ببخشید خیلی گنگ نوشتم!!
خیلی ممنونم از دوستانی که برام پست گذاشتن، تو پست بعدی براتون مینویسم.
به امید روزای خوب همه ...

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.