ه
هانیه 74 ۱۱ سال پیش
پیام

یه خورده زیاده ولی لطفا تا اخر بخونید
سلام به همگی ممنونم از همه کسایی که خوشامد بهم گفتن یه تعداد هم ازم خواستن ماجراما براشون بگم
شاید پسرا زیاد درکم نکن ولی دخترا خوب میفهمن چی میگم
ماجرای من برمیگرده به 12 سال پیش وقتی فقط 7 سالم بود وقتی که تو دنیای بچگی ام بودم وقتی نمیدونستم بدی چیه وقتی که تنها دغدغه ام بازی با عروسکام بود به کسی که مثل برادرم دوسش داشتم و از خون هم بودیم بهم رحم نکرد و میخواست پاکی ام رو ازم بگیره فقط میتونم بگم یه معجزه بود که نجات پیدا کردم ولی من اون موقع نمیدونستم چه اتفاقی داشت می افتاد فقط گریه میکردم شاید 12 سال گذشته ولی اون شب لعنتی رو هیچ وقت فراموش نمیکنم اون شبی که باعث شد از بچگی و نوجونیم چیزی نفهمم 12 سال شبا کابوس اون شب لعنتی میبینم 12 ساله که هر شب با گریه وترس میخوابم 12 ساله که هرشب صدای جیغ های بچگی ام رو میبنم من حتی امسال با اینکه کنکور داشتم و تیزهوشان درس میخوندم ولی وقتی سرجلسه اون شب یادم اومد حالم بد شد و دیگه نتونستم ادامه بدم و کنکورمو از دست دادم من نمیدونم چطور همچین حیونایی پیدا میشن که حتی به بچه 7 ساله هم رحم نمیکنن اونا فقط سپردم به خدا

ح
حسن احمدیان ۱۰ سال پیش
پیام

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم/
در آستان مرگ که زندان زندگی است/
تهمت به خویشتن نزن که زیستم/
پیداست از رنگ و رویم ای عشق/
یک روز خنده کردم و عمری گریستم/
طی شد هفده سالم وانگار بیستم/
چون بخت وکام نیست چه سود از دیویستم/
گوهر شناس نیست در این شهر مهدی جان/
من در صف بی وفایان چگونه بگویم که کیستم؟(

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.